416 [ چراغ روى ترا شمع گشت پروانه ]
1 چراغ روى ترا شمع گشت پروانه * مرا ز خال تو با حال خويش پروا ، نه
2 خرد كه قيدِ مجانين عشق مىفرمود * به بوى حلقهء زلف تو گشت ديوانه
3 به مژده جان به صبا داد شمع در نفسى * ز شمع روى تواش چون رسيد پروانه
4 به بوى زلف تو گر جان به باد رفت چه شد * هزار جان گرامى فداى جانانه
5 بر آتش رخ زيباى او به جاى سپند * به غير خال سياهش كه ديد به دانه ؟
6 من رميده ، ز غيرت فتادم از پا دوش * نگار خويش چو ديدم به دست بيگانه
7 چه نقشها كه برانگيختيم و سود نداشت * فسون ما برِ او گشته است افسانه
8 مرا به دُورِ لب دوست هست پيمانى * كه بر زبان نبرم ، جز حديث پيمانه
9 حديث مدرسه و خانقه مگوى كه باز * فتاد در سر « حافظ » هواى ميخانه