10 [ دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما ]
1 دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما * چيست يارانِ طريقت بعد ازين تدبير ما
2 ما مريدان رو به سوى كعبه چون آريم چون ؟ * روى سوى خانهء خمار دارد پير ما
3 در خرابات طريقت ما نيز هم منزل شويم * « كاينچنين رفتست در عهد ازل تقدير ما »
4 عقل اگر داند كه دل در بند زلفش چون خوش است * عاقلان ديوانه گردند از پى زنجير ما
5 مرغِ دل را صيد جمعيت به دام افتاده بود * زلف بگشادى و باز از دست شد نخجير ما
6 روى خوبت آيتى از لطف بر ما كشف كرد * ز آن سبب جز لطف و خوبى نيست در تفسير ما
7 با دل سنگينت آيا هيچ درگيرد شبى * آه آتشناك و سوزِ نالهء شبگير ما
8 باد بر زلف تو آمد ، شد جهان بر من سياه * نيست از سوداى زلفت بيش از اين توفير ما
9 تير آه ما ز گردون بگذرد « حافظ » خموش * رحم كن بر جان خود پرهيز كن از تير ما