8 [ ساقيا برخيز و درده جام را ]
1 ساقيا برخيز و درده جام را * خاك بر سر كن غم ايام را
2 ساغر مى بر كفم نه تا ز سر * بر كشم اين دلق ازرقفام را
3 گرچه بدناميست نزد عاقلان * ما نمىخواهيم ننگ و نام را
4 باده در دهِ چند ازين باد غرور * خاك بر سر نفس نافرجام را
5 دودِ آه سينهء نالان من * سوخت اين افسردگان خام را
6 با دلارامى مرا خاطر خوش است * كز دلم يكباره برد آرام را
7 محرم راز دل شيداى خود * كس نمىبينم ز خاص و عام را
8 ننگرد ديگر به سرو اندر چمن * هر كه ديد آن سرو سيماندام را
9 صبر كن حافظ به سختى روز و شب * عاقبت روزى بيابى كام را