224 [ رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد ]
1 رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد * وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيد
2 صفير مرغ بر آمد ، بَطِ شراب كجاست ؟ * فغان فتاد به بلبل نقاب گل كه كشيد ؟
3 چنان كرشمه ساقى دلم ز دست ببرد * كه با كسى دگرم نيست برگِ گفت و شنيد
4 ز روى ساقى مهوش گلى بچين امروز * كه گِرد عارض بستان خط بنفشه دميد
5 من اين مرقّع رنگين چو گل بخواهم سوخت * كه پير باده فروشش به جرعهاى نخريد
6 به كوى عشق منه بىدليل راه ، قدم * كه گم شد آن كه درين ره به رهبرى نرسيد
7 ز ميوههاى بهشتى چه ذوق دريابد ؟ * هر آن كه سيب زنخدان شاهدى نگزيد
8 عجايب ره عشق اى رفيق بسيار است * ز پيش آهوى اين دشت ، شير نر برميد
9 خداى را مددى اى دليل راهِ حرم * كه نيست باديهء عشق را كرانه پديد
10 گلى نچيد ز بستان آرزو حافظ * مگر نسيم مروت درين چمن نوزيد ؟
11 بهار مىگذرد دادگسترا درياب * كه رفت موسم و حافظ هنوز مى نچشيد
12 مكن ز غصه شكايت كه در طريق طلب * به راحتى نرسيد آنكه زحمتى نكشيد
13 شراب نوش كن و جام زر به « حافظ » بخش * كه پادشه به كرم جرم صوفيان بخشيد