170 [ مژده اى دل كه دگر باد صبا بازآمد ]
1 مژده اى دل كه دگر باد صبا بازآمد * هدهد خوشخبر از طرف سبا بازآمد
2 بركش اى مرغ سحر ، نغمهء داودى باز * كه سليمان گل از باد هوا بازآمد
3 لاله بوى مى نوشين بشنيد از دم صبح * داغدل بود و به امّيد دوا بازآمد
4 عارفى كو كه كند فهم زبان سوسن ؟ * تا بپرسد كه چرا رفت و چرا بازآمد ؟
5 مردمى كرد و كرم ، بخت خداداد به من * كان بت سنگدل از راه وفا بازآمد
6 چشم من در ره اين قافلهء راه بماند * تا به گوش دلم آواز درا ، بازآمد
7 گرچه « حافظ » درِ رنجش زد و پيمان بشكست * لطف او بين كه به صلح از در ما بازآمد