167 [ دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد ]
1 دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد * كز حضرت سليمان عشرت اشارت آمد
2 خاك وجود ما را از آب باده گِل كن * ويران سراى دل را گاهِ عمارت آمد
3 اين شرح بىنهايت ، كز حسن يار گفتند * حرفيست از هزاران كاندر عبارت آمد
4 عيبم بپوش زنهار اى خرقهء مىآلود * كآن پاكِ پاكدامن بهر زيارت آمد
5 امروز جاى هركس پيدا شود ز خوبان * كآن ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد
6 بر تخت جم كه تاجش معراج آفتاب است * همت نگر كه مورى با اين حقارت آمد
7 از چشم شوخش اى دل ، درياب وقت و دُرياب * هان اى زيان رسيده وقت تجارت آمد
8 آلودهاى تو « حافظ » فيضى ز شاه در خواه * كآن عنصر سماحت بهر طهارت آمد