89 [ چه لطف بود كه ناگاه رشحهء قلمت ]
1 چه لطف بود كه ناگاه رشحهء قلمت * حقوق خدمت ما عرضه كرد بر كرمت
2 به نوك خامه رقم كردهاى سلام مرا * كه كارخانهء دوران مباد بىرقمت
3 مرا ذليل مگردان به شكر اين نعمت * كه داشت دولت سرمد ، عزيز و محترمت
4 بيا كه با سر زلفت قرار خواهم كرد * كه گر سرم برود بر ندارم از قدمت
5 ز حال ما دلت آگه شود مگر وقتى * كه لاله بردمد از خاك كشتگان غمت
6 روان تشنهء ما را به جرعهاى درياب * چو مىدهند زلال خضر ز جام جمت
7 نگويم از من بيدل به سهو كردى ياد * كه در حساب خرد سهو نيست بر قلمت
8 هميشه وقت تو اى عيسى صبا خوش باد * كه جان حافظ دلخسته زنده شد به دمت