65 [ اگر چه عرض هنر پيش يار بىادبيست ]
1 اگر چه عرض هنر پيش يار بىادبيست * زبان خموش و ليكن دهان پر از عربيست
2 پرى نهفته رخ و ديو در كرشمهء حسن * بسوخت ديده ز حيرت كه اين چه بُلعجبيست
3 دواى درد خود اكنون از آن مُفرّح جوى * كه در صراحى چينى و ساغر حلبيست
4 درين چمن ، گل بىخار كس نچيد آرى * چراغ مصطفوى با شرار بولهبيست
5 سبب مپرس كه چرخ از چه سِفلهپرور شد * كه كام بخشىِ او را بهانه بىسببيست
6 به نيمجو نخرم طاق خانقاء و رباط * مرا كه مِصطبه ايوان و پاى خُم طَنبيست
7 جمال دختر رز نور چشم ماست مگر * كه در نقاب زُجاجى و پردهء عِنبيست
8 هزار علم و ادب داشتم من اى خواجه * كنون كه مست و خرابم صلاح ، بىادبيست
9 بيار مى كه چو حافظ مدامم استظهار * به گريهء سحرى و نياز نيم شبيست