تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥

40 [ باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبرست ]

1 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبرست * شمشاد سايه‌پرور من از كه كمتر است
2 اى نازنين پسر تو چه مذهب گرفته‌ايى ؟ * كِت خون ما حلال‌تر از شير مادر است
3 چون نقش غم ز دور ببينى شراب خواه * تشخيص كرده‌ايم و مداوا مقرّر است
4 از آستان پير مغان سر چرا كشيم * دولت درين سرا و گشايش درين در است
5 يك قصّه بيش نيست غم عشق و اين عجب * كز هر زبان كه مىشنوم نامكرر است
6 دى وعده داد وصلم و در سر شراب داشت * امروز تا چه گويد و بازش چه در سر است
7 شيراز و آب ركنى و اين باد خوش نسيم * عيبش مكن كه خال رخ هفت كشور است
8 فرق است از آب‌خضر كه ظلمات جاى اوست * تا آب ما كه منبعَش الله اكبر است
9 ما آبروى فقر و قناعت نمىبريم * با پادشه بگوى كه روزى مقدّر است
10 در راه ما شكسته‌دلى مىخزند و بس * بازار خودفروشى از آن‌سوى ديگر است
11 « حافظ » چه طرفه شاخ نباتيست كلك تو * كش ميوه دلپذيرتر از شهد و شكّر است