تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧

41 [ المنة لله كه در ميكده باز است ]

1 المنة لله كه در ميكده باز است * زان‌رو كه مرا بر درِ او روى نياز است
2 خمها همه در جوش و خروشند ز مستى * وان مى كه در آنجاست حقيقت نه مجاز است
3 از وى همه مستى و غرورست و تكبر * وز ما همه بيچارگى و عجز و نياز است
4 رازى كه برِ غير نگفتيم و نگوييم * با دوست بگوييم كه او محرم راز است
5 شرح شكن زلف خم اندر خم جانان * كوته نتوان كرد كه اين قصه دراز است
6 بار دل مجنون و خم طُرّهء ليلى * رخسارهء محمود و كف پاى اياز است
7 بر دوخته‌ام ديده چو باز از همه عالم * تا ديدهء من بر رخ زيباى تو باز است
8 در كعبهء كوى تو هر آن‌كس كه درآيد * از قبلهء ابروى تو در عين نماز است
9 اى مجلسيان سوز دل « حافظ » مسكين * از شمع بپرسيد كه در سوز و گداز است