38 [ تا سر زلف تو در دست نسيم افتادست ]
1 تا سر زلف تو در دست نسيم افتادست * دل سودازده از غصه دو نيم افتادهست
2 چشم جادوى تو خود عين سواد سحرست * ليكن آن هست كه اين نسخه سقيم افتادست
3 در خم زلف تو آن خال سيه دانى چيست * نقطهء دوده كه در حلقهء جيم افتادست
4 زلف مشكين تو در گلشن فردوسِ عذار * چيست ؟ طاووس كه در باغ نعيم افتادست
5 دل من در هوس بوى تو اى مونس جان * خاك راهيست كه در دست نسيم افتادست
6 همچو گَرد اين تن خاكى نتواند برخاست * از سر كوى تو زانرو كه عظيم افتادست
7 سايهء قد تو بر قالبم اى عيسى * دم عكس روحست كه بر عَظْم رميم افتادست
8 آنكه جز كعبه مقامش نبُد ، از ياد لبت * بر در ميكده ديدم كه مقيم افتادست
9 حافظ گمشده را با غمت اى يار عزيز * اتحاديست كه در عهد قديم افتادست