37 [ بيا كه قصر امل سخت سست بنيادست ]
1 بيا كه قصر امل سخت سستبنيادست * بيار باده كه بنياد عمر بربادست
2 غلام همت آنم كه زير چرخ كبود * ز هر چه رنگِ تعلق پذيرد آزادست
3 چه گويمت كه به ميخانه دوش مست و خراب * سروش عالم غيبم چه مژدهها دادست
4 كه اى بلندنظر شاهباز سِدرهنشين * نشيمن تو نه اين كنجِ محنت آبادست
5 تو را ز كنگرهء عرش مىزنند صفير * ندانمت كه درين دامگه چه افتادست
6 نصيحتى كنمت ياد گير و در عمل آر * كه اين حديث ز پير طريقتم يادست
7 غم جهان مخور و پند من مبر از ياد * كه اين لطيفهء نغزم ز ز رهروى يادست
8 رضا به داده بده وز جبين گره بگشاى * كه بر من و تو درِ اختيار نگشادست
9 مجو درستى عهد از جهان سستنهاد * كه اين عجوزه عروس هزار دامادست
10 نشان عهد و وفا نيست در تبسّم گل * بنال بلبل بيدل كه جاى فرياد است
11 حسد چه مىبرى اى سست نظم بر حافظ * قبول خاطر و لطف سخن خدا دادست