[ هنوز قصّهء هجران و داستان فراق . . . ]
هنوز قصّهء هجران و داستان فراق * به سر نرفت و به پايان رسيده طومارم
* * *
[ تمنّاى من از عمر و جوانى . . . ]
تمنّاى من از عمر و جوانى * وصال تُست و آنگه زندگانى
* * *
[ چشم آن شب كه ز شوق تو نهد سر به لحد . . . ]
چشم آن شب كه ز شوق تو نهد سر به لحد * تا دم صبح قيامت نگران خواهد بود
* * *
[ نمىبينم نشاط و عيش در كس . . . ]
نمىبينم نشاط و عيش در كس * نه درمان دلى نه درد دينى
* * *
[ مى خور كه صد گناه ز اغيار در حجاب . . . ]
مى خور كه صد گناه ز اغيار در حجاب * بهتر ز طاعتى كه به روى و ريا كنند
* * *
[ شكرشكر به شكرانه بيفشان حافظ . . . ]
شكرشكر به شكرانه بيفشان حافظ * كه نگار خوش شيرين حركاتت دادند
* * *
[ پرده بر كردههاى من مدران . . . ]
پرده بر كردههاى من مدران * هرچه گفتم به فضل درگذران
حضرت على ( ع ) فرموده است :
« دانش انسان را به سوى حق هدايت مىكنند . »
غرر الحكم ج 1 / ص 60
( معمّا )
[ نام بت من كه مه ز رويش خجل است . . . ]
نام بت من كه مه ز رويش خجل است * دو حرف ز نظم حافظ مرتجل است
اول ششم هجى و قلبش روشن * ليكن عجب آنكه آخرش خون دل است
* * *
[ بردار دل از مادر دهر اى فرزند . . . ]
بردار دل از مادر دهر اى فرزند * با نصف اخير شوهرش در پيوند
بىقلب ندانى اينچنين نقّادى * چون حافظ اگر شوى به رويش خرسند
* * *
[ اى مطرب مجلس بساز آن ساز خوشآواز را . . . ]
اى مطرب مجلس بساز آن ساز خوشآواز را * بيتى دو وصف الحال را از گفتهء سعدى بخوان
ور نام خواهى آنكه را حافظ به رويش ناظر است * در صف نگه كن بعد از آن ما بعد من بعدى بخوان
* * * پيامبر اكرم ( ص ) فرمود :
« جوياى دانش ميان افراد نادان همچون زنده است ميان مردگان »
نهج الفصاحة / ص / 40