تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى ) — صفحة 693

مساهمون:

ص٦٩٣

ب : مخمس‌ها

[ در عشق تو اى صنم چنانم . . . ]

در عشق تو اى صنم چنانم * كز هستى خويش در گمانم هرچند كه زار و ناتوانم * گر دست دهد هزار جانم در پاى مباركت فشانم
* * *

[ كو بخت كه از سر نيازى . . . ]

كو بخت كه از سر نيازى * در حضرت چون تو دلنوازى معروض كنم نهفته رازى * هيهات كه چون تو شاهبازى تشريف دهد به آشيانم
* * *

[ هرچند ستمگرى ترا خوست . . . ]

هرچند ستمگرى ترا خوست * كم كن تو بدى كه آن نه نيكوست گر زانكه دلت نه ز آهن و روست * آخر به سرم گذر كن اى دوست انگار كه خاك آستانم
* * *

[ گفتم كه چو كشتيم بزارى . . . ]

گفتم كه چو كشتيم بزارى * زين پس ره مرحمت سپارى بر دل رقم وفا نگارى * تو خود سر وصل ما ندارى من طالع و بخت خويش دانم
* * *

[ اى بسته كمر به دور و نزديك . . . ]

اى بسته كمر به دور و نزديك * بر ريزش خون ترك و تاجيك گر خانه محقر است و تاريك * در مسكن اخلص المماليك بر ديدهء روشنت نشانم
* * *

[ من از تو بجز وفا نجويم . . . ]

من از تو بجز وفا نجويم * بيرون ز گل وفا نبويم الّا ره بندگى نپويم * اسرار تو پيش كس نگويم و اوصاف تو پيش كس نخوانم
* * *

[ گيرم نه درِ وفا گشوديم . . . ]

گيرم نه درِ وفا گشوديم * نه مهر به مهر برفزوديم از دوستى آنچه مىنموديم * آخر نه من و تو يار بوديم عهد تو شكست و من همانم
* * *

[ گر سر ببرى به تيغ تيزم . . . ]

گر سر ببرى به تيغ تيزم * از كوى وفات برنخيزم ور زانكه كنند ، ريزه‌ريزم * من مُهرهء مهر تو نريزم الا كه بريزد استخوانم
* * *

[ آنها كه نشان عشق جويند . . . ]

آنها كه نشان عشق جويند * جز راه مزار من نپويند خاك من زار چون ببويند * گر نام تو بر سرم بگويند فرياد برآيد از روانم
* * *