تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
دل سراپردهء محبّت اوست
/ 40
دل و دينم شد و دلبر به ملامت برخاست
/ 16
ديدى كه يار جز سر جور و ستم نداشت
/ 54
راهيست راه عشق كه هيچش كناره نيست
/ 50
رواق منظر چشم من آشيانهء تست
/ 25
روزگاريست كه سوداى بتان دين منست
/ 37
روزه يكسو شد و عيد آمد و دلها برخاست
/ 16
روشن از پرتو رويت نظرى نيست كه نيست
/ 51
روضهء خلد برين خلوت درويشانست
/ 35
روى تو كس نديد و هزارت رقيب هست
/ 44
زان يار دل‌نوازم شكريست با شكايت
/ 65
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست
/ 50
ز گريه مردم چشمم نشسته در خونست
/ 38
زلف آشفته و خوى كرده و خندان‌لب و مست
/ 20
زلفت هزار دل به يكى تاره‌مو ببست
/ 22
ساقيا آمدن عيد مبارك بادت
/ 14
ساقى بيار باده كه ماه صيام رفت
/ 58
ساقى بيا كه يار ز رخ پرده برگرفت
/ 59
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
/ 41
سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
/ 14
شربتى از لب لعلش نچشيديم و برفت
/ 59
شكفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
/ 19
شنيده‌ام سخنى خوش كه پير كنعان گفت
/ 61
صبا اگر گذرى افتدت به كشور دوست
/ 43
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
/ 56
صحن بستان ذوق‌بخش و صحبت ياران خوشست
/ 31
صوفى از پرتو مى راز نهانى دانست
/ 34
عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزه سرشت
/ 56