تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
اى نسيم سحر آرامگه يار كجاست
/ 15
اى هدهد صبا به سبا مىفرستمت
/ 62
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبرست
/ 28
بجان خواجه و حقّ قديم و عهد درست
/ 21
به دام زلف تو دل مبتلاى خويشتن است
/ 36
برو به كار خود اى واعظ اين چه فريادست
/ 25
به كوى ميكده هر سالكى كه ره دانست
/ 33
بلبلى برگ گلى خوش‌رنگ در منقار داشت
/ 54
بنال بلبل اگر با منت سر ياريست
/ 46
بيا كه قصر امل سخت سست‌بنيادست
/ 27
بىمهر رخت روز مرا نور نماندست
/ 27
تا سر زلف تو در دست نسيم افتادست
/ 26
جز آستان توام در جهان پناهى نيست
/ 53
چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست
/ 17
چه لطف بود كه ناگاه رشحهء قلمت
/ 64
حاصل كارگه كون و مكان اين‌همه نيست
/ 52
حال دل با تو گفتنم هوس است
/ 30
حسنت باتّفاق ملاحت جهان گرفت
/ 60
خدا چو صورت ابروى دلگشاى تو بست
/ 23
خلوت گزيده را به تماشا چه حاجتست
/ 24
خم زلف تو دام كفر و دينست
/ 39
خمى كه ابروى شوخ تو در كمان انداخت
/ 13
خواب آن نرگس فتّان تو بىچيزى نيست
/ 53
خوش‌تر ز عيش و صحبت و باغ و بهار چيست
/ 45
خيال روى تو در هر طريق همره ماست
/ 18
دارم اميد عاطفتى از جناب دوست
/ 42
در دير مغان آمد يارم قدحى در دست
/ 20
درين زمانه رفيقى كه خالى از خللست
/ 32