مُغنّى دف و چنگ را ساز ده * به آيين خوش نغمه آواز ده
فريب جهان قصهء روشن است * ببين تا چه زايد شب آبستن است ( 2 )
مغنى ملولم دوتائى بزن * به يكتائى او كه تائى بزن
همىبينم از دور گردون شگفت * ندانم « كه » را خاك خواهد گرفت ؟
و گر زند مغ آتشى مىزند ( 3 ) * ندانم چراغِ « كه » ؟ بر مىكند
درين خونفشان عرصهء رستخيز * تو خون صراحىّ و ساغر بريز
به مستان نويد سرودى فرست * به يارانِ رفته درودى فرست
. حافظ « بدينوسيله به توجه خود به ساقىنامهء مندرج در « هماى و همايون » [ مثنوى خواجو ] اشاره مىكند » . دكتر شميسا . نقل از مجلهء « آينده » شمارهء 1 و 2 سال هفتم ، فروردين و ارديبهشت 1360 ، ص 43 دربارهء ساقىنامهء حافظ .
مصراعى كه بسيار مشهور و بر سر زبانهاست چنين است :
« سحر تا چه زايد ، شب آبستن است » .
قبل از خواجه حافظ هم - حكيم نظامى گنجوى سروده است : يكى امشب صبورى كرد بايد : « شب آبستن بود تا خود چه زايد » .
حافظ ق غ : دگر رند مغ ( نادرست است ) .