كنون كه شاهد گل را به جلوهگاهِ چمن * به جز نسيم صبا نيست همدم جانى
شقايق از پى سلطان گل سپارد باز * به بادبان صبا لالههاى نعمانى
بدان رسيد ز سعى نسيم باد بهار * كه لاف مىزند از لطف روح حيوانى
سحرگهم چه خوش آمد كه بلبلى گلبانگ * به غنچه مىزد و مىگفت در سخنرانى
كه تنگدل چه نشينى ز پرده بيرون آى * كه در خُم است شرابى چو لعل رُمّانى
مكن كه مى نخورى بر جمال گل يك ماه * كه باز ماه دگر مىخورى پشيمانى
به شكر تهمت تكفير كز ميان برخاست * بكوش كز گل و مُل داد عيش بستانى
جفا نه شيوهء دينپرورى بود حاشا * همه كرامت و لطف است شرع يزدانى
رموز سرّ انا الحق چه داند آن غافل * كه منجذب نشد از جذبههاى سبحانى
درون پردهء گل غنچه بين كه مىسازد * ز بهر ديدهء خصم تو لعل پيكانى ( 3 )
طرب سراى وزيرست ساقيا مگذار * كه غير جام مى آنجا كند گرانجانى
تو بودى آن دم صبح اميد كز سر مهر : * برآمدىّ و سرآمد شبان ظلمانى
شنيدهام كه ز من ياد مىكنى گهگه * ولى به مجلسِ خاصِ خودم نمىخوانى