به نام طرّه دلبند خويش خيرى كن * كه تا خداش نگه دارد از پريشانى
مگير چشم عنايت ز حال حافظ باز * و گرنه حال بگويم به آصف ثانى
وزير شاهنشان خواجهء زمين و زمان * كه خُرْم است به دو حال انسى و جانى
قوام دولت و دنيا محمّد بن على * كه مىدرخشدش از چهره فرّ يزدانى
زهى حميده خصالى كه گاه فكر صواب * ترا رسد كه كنى دعوى جهانبانى
طراز دولت باقى ترا همىزيبد * كه همتت نبرد نام عالم فانى
اگر نه گنج عطاى تو دستگير شود * همه بسيط زمين رو نهد به ويرانى
توئى كه صورت جسم ترا هيولائىست * چو جوهر مَلَكى در لباس انسانى
كدام پايهء تعظيم نصب شايد كرد * كه در مسالك فكرت نه برتر از آنى ( 2 )
درون خلوت كرّوبيان عالم قدس * صرير كلك تو باشد سماع روحانى
ترا رسد شكرآويز خواجگى گهِ جود * كه آستين به كريمان عالم افشانى
صواعق سخطت را چگونه شرح دهم * نعوذ باللَّه از آن فتنههاى طوفانى
سوابق كرمت را بيان چگونه كنم * تبارك اللّه از آن كارساز ربّانى