تو شاكرى ز خالق و خلق از تو شاكرند * تو شادمان به دولت و ملك از تو شادمان
اينك به طرف گلشن و بستان همىروى * با بندگان سمند سعادت به زيرِ ران
اى مُلهمى كه در صف كرّوبيان قدس : * فيضى رسد به خاطر پاكت زمان زمان
اى آشكار پيش دلت هرچه كردگار : * دارد همى به پردهء غيب اندرونْ نهان
داده فلك عنان ارادت به دست تو * يعنى كه مركبم به مراد خودم بران
گر كوششيت افتد پر دادهام به تير * ور بخششيت بايد زر دادهام به كان
خصمت كجاست در كف پاى خودش فكن * يار تو كيست بر سر چشم منش نشان
هم كام من به خدمت تو گشته منتظم * هم نام من به مدحت تو مانده جاودان .
اين بيت از « امير معزى » است كه حافظ تضمين فرموده ، در اشعار معزى آمده است كه : « سلطان شرق و غرب . . . تا آخر بيت ، اما در قصيدهء خواجهء شيراز مىخوانيد : « خاقان شرق و . . . » . توضيح آنكه در خصوص بيت مورد بحث ، از : « آينهء حافظ و حافظ آينه » تأليف تاجدينى ، كسب اطلاع گرديد . ( ح ) .
كندلان : ( به فتح اول و ضم سوم ) خيمهء بزرگ كه در پيش درگاه ملوك بر پاى دارند ( ص 721 در جستجوى حافظ ) .
فلكه ( به فتح اول ، سكون دوم و فتح سوم ) : خيمه ، چوبى كه در