علم از تو در حمايت و عقل از تو با شكوه * در چشم فضل نورى و در جسم ملك جان
اى آفتاب ملك كه در جنب همتت * چون ذرّهء حقير بود گنج شايگان
در جنب بحر جود تو از ذره كمترست * صد گنج شايگان كه به بخشى به رايگان
عصمت نهفته رخ به سراپردهات مقيم * دولت گشاده رخت بقا زير كندلان ( 2 )
گردون براى خيمهء خورشيد فلكهات ( 3 ) * از كوه و ابر ساخته نازير ( 4 ) و سايهبان
وين اطلس مقرنس زردوز زرنگار * چترى بلند بر سر خرگاه خويش دان
بعد از كيان به ملك سليمان نداد كس : * اين ساز و اين خزينه و اين لشكر گران
بودى درون گلشن و - از پُردلان تو : * در هند بود غلغل و در زنگ بُد فغان
در دشت روم خيمه زدىّ و غريو كوس : * از دشت روم رفت به صحراى سيستان
تا قصر زرد ( 5 ) تاختى و لرزه اوفتاد * در قصرهاى قيصر و در خانههاى خان
آن كيست كاو ، به مُلك كند با تو همسرى * از مصر تا به روم وز چين تا به قيروان
سال دگر ز قيصرت از روم باج سر * وز چينت آورند به درگه خراج جان