تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1273

مساهمون:

ص١٢٧٣
گر در خيال چرخ فتد عكس تيغ او * از يكدگر جدا شود اجزاى توأمان
حكمش روان چو باد در اطراف بَرّ و بحر * مِهرش نهان چو روح در اعضاى انس و جان
اى صورت تو ملك جمال و جمال ملك * وى طلعت تو جان جهان و جهان جان
تخت تو رشك مسند جمشيد و كيقباد * تاج تو غبن افسر دارا و اردوان
تو آفتاب ملكى و هرجا كه مىروى * چون سايه از قفاى تو دولت بود دوان
اركان نپرورد چو تو گوهر به هيچ قرن * گردون نياورد چو تو اختر به صد قران
بىطلعت تو جان نگرايد به كالبد * بىنعمت تو مغز نبندد در استخوان
هر دانشى كه در دل دفتر نيامدست * دارد چو آب خامهء تو بر سرِ زبان
دست ترا به ابر كه يا رد شبيه كرد * چون بدره بدره اين دهد و قطره‌قطره آن
با پايهء جلال تو افلاك پايمال * وز دست بحر جود تو در دهر داستان
بر چرخ علم ماهى و بر فرق ملك تاج * شرع از تو در حمايت و دين از تو در امان
اى خسرو منيع جناب رفيع قدر * وى داور عظيم مثال رفيع شان