330
گرچه افتاد ز زلفش گرهى در كارم * همچنان چشمِ گشاد از كرمش مىدارم
به طرب حمل مكن سرخى رويم كه چو جام * خون دل عكس برون مىدهد از رخسارم
پردهء مطربم از دست برون خواهد برد * آه اگر زانكه درين پرده نباشد بارم
پاسبان حرم دل شدهام شب همهشب * تا درين خانه ( 1 ) جز انديشهء او نگمارم
منم آن شاعر ساحر كه به افسون سخن : * از نى كلك همه قند و شكر مىبارم
به صد اميد نهاديم درين باديه ، روى * اى دليل دل گمگشته ، فرومگذارم ( 2 )
ديدهء بخت به افسانهء او شد در خواب * كو نسيمى ز عنايت كه كند بيدارم
چون ترا در گذر باد نمىيارم ديد ( 3 ) * با كه گويم كه بگويد سخنى با يارم
دوش مىگفت كه حافظ همه روى است و ريا * به جز از خاك درش با كه بگو روى آرم ( 4 ) .
: الف - حافظ قزوينى :
« . . . تا درين پرده جز انديشهء او نگذارم . »
: ب - نسخهء خطى در حدود نيمهء اول قرن يازدهم هجرى قمرى متن