تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 840

مساهمون:

ص٨٤٠

328

خيال نقش تو در كارگاه ديده كشيدم * به صورت تو نگارى نديدم و نشنيدم
هواى خواجگىام بود بندگى تو جستم * گمان سلطنتم بود خدمت تو گزيدم ( 1 )
اگر چه در طلبت هم‌عنان باد شمالم * به گرد سرو خرامان قامتت نرسيدم
به شوق چشمهء نوشت ، چه قطره‌ها كه فشاندم * ز لعل باده‌فروشت ، چه عشوه‌ها كه خريدم
ز غمزه بر دل ريشم چه تيرها كه گشادى * ز غصّه بر سر كويت چه بارها كه كشيدم
ز كوى يار ، بيار ، اى نسيم صبح غبارى * كه بوى خون دل ريش از آن تراب شنيدم
گناه چشم سياه تو بود و ناوك غمزه ( 2 ) * كه من چو آهوى وحشى ز آدمى به رميدم
اميد در شب زلفت به روز عمر نبستم * طمع به دور دهانت ز كام دل ببريدم ( 3 )
چو غنچه بر سرم از كوى او گذشت نسيمى * كه پرده بر دل خونين به بوى او بدريدم
به خاك پاى تو سوگند و نور ديدهء حافظ * كه بىرخ تو فروغ از چراغ ديده نديدم ( 4 ) .