تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 836

مساهمون:

ص٨٣٦

327

هر چند پيرو خسته‌دل و ناتوان شدم * هرگه كه ياد روى تو كردم جوان شدم
شكر خدا ، كه هر چه طلب كردم از خدا * بر منتهاى مطلب خود كامران شدم
اى گلبن جوان برِ دولت بخور كه من : * در سايهء تو بلبل باغ جهان شدم
اول ز صوت و حرف وجودم خبر نبود ( 1 ) * در مكتب غم تو چنين نكته‌دان شدم
قسمت حوالتم به خرابات مىكند * هر چند كأين چنين شدم و آن چنان شدم
آن روز بر دلم درِ معنى گشوده شد * كز ساكنان درگه پير مغان شدم
در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت ( 2 ) * با جام مى به كام دل دوستان شدم
از آن زمان كه فتنهء چشمت به من رسيد * ايمن ز شرّ فتنهء آخر زمان ( 3 ) شدم
من پير سال و ماه نىام ، يار بىوفاست * بر من چو عمر مىگذرد پير از آن شدم
هر صبحدم اگر چه به آواز ارغنون * دمساز بادهء خوشِ چون ارغوان شدم ( 4 )
دوشم نويد داد ( 5 ) عنايت كه حافظا * بازآ كه من به عفو گناهت ضمان شدم ( 6 ) .