323
فاش مىگويم و از گفتهء خود دلشادم * بندهء عشقم و از هر دو جهان آزادم ( 1 )
طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق * كه درين دامگه حادثه چون افتادم ( 2 )
من ملك بودم و فردوس برين جايم بود ( 3 ) * آدم آورد « درين دير خرابآبادم ( 4 ) »
سايهء طوبى و دلجوئى حور و لب حوض ( 5 ) * به هواى سر كوى تو برفت از يادم
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار ( 6 ) * چه كنم ؟ حرف دگر ياد نداد استادم
كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت * يا رب از مادر گيتى به چه طالع زادم ( 7 )
تا شدم حلقه به گوش درِ ميخانهء عشق * هر دم آيد غمى از نو به مباركبادم
مىخورد خون دلم مردمك چشم و سزاست ( 8 ) * كه چرا دل به جگر گوشهء مردم دادم
پاك كن چهرهء حافظ به سر زلف ز اشك * ورنه اين سيل دمادم ببرد بنيادم ( 9 ) .