تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢

30

ما را ، ز خيال تو چه پرواى شراب است * خم گو سر خود گير كه خُم‌خانه خراب است
راه تو چه راهيست ؟ كه از غايت تعظيم ( 1 ) * درياى محيط فلكش ، عين سراب است
گر خمر بهشت است بريزيد كه بىدوست * هر شربت عذبم كه دهى عين عذاب است
افسوس كه شد دلبر و در ديدهء گريان * تحرير خيال خطِ او نقش بر آب است
بيدار شو اى ديده كه ايمن نتوان بود * زين سيل دمادم كه درين منزل خواب است
معشوقه عيان مىگذرد بر تو و ليكن * اغيار همىبيند از آن بسته نقاب است
گل بر رُخ رنگين تو تا لطف عرق ديد * در آتش رشك از غم دل غرق گلاب است ( 2 )
در كنج دماغم مطلب جاى نصيحت * كاين گوشه پر از زمزمهء چنگ و رباب است
سبزست درو دشت ، بيا تا نگذاريم : * دست از سرِ آبى كه جهان جمله سراب است ( 3 )
حافظ چه شد ار عاشق و رندست و نظرباز * بس طور عجب لازم ايّام شباب است .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 82 | شمس الدين حافظ