29
به جان خواجه و حقّ قديم و عهد درست * كه مونس دم صبحم دعاى دولت تست
ملامتم به خرابى مكن كه مرشد عشق * حوالتم به خرابات كرد روز نخست ( 1 )
سرشك من كه ز طوفان نوح دست ببرد * ز لوح سينه نيارست نقش مهر تو شست
بكن معاملهاى ، وين دل شكسته بخر * كه با شكستگى ارزد به صدهزار درست
زبان مور بآصف دراز گشت و رواست * كه خواجه خاتم جم ياوه كرد و بازنجست
دلا طمع مبر ( 2 ) از لطف بىنهايت دوست * چو لاف عشق زدى سر بباز چابك و چست
شدم ز دست تو شيداى كوه و دشت و هنوز * نمىكنى بترحّم نطاق سلسله ( 3 ) سست
به صدق كوش كه خورشيد زايد از نفست * كه از دروغ ، سيهروى گشت ، صبح نخست
مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوى * گناه باغ چه باشد چو اين گياه نرست .