پيام دوست ، نسيم سحر ! دريغ مدار . . . .
( خاقانى )
اگر « دريغ ندارى نظر » ز خسته دلان * ازين شكستهء دلخسته هم ، دريغ مدار .
ديوان اشعار خواجو كرمانى ( انتشاراتى پاژنگ » - تصحيح احمد سهيلى خوانسارى ، چاپ دوم ، ص 700
طوطى خوش سخن منم ، از من : * شكرى ز آن لبان دريغ مدار
سيف فرغانى مصراع دوم مقطع غزل :
« . . . ازو شمامهء باغ كرم ، دريغ مدار »
از ص 700 ديوان خواجو كرمانى ، چاپ دوم ، 1369 [ ه . ش ] الف - حافظ ق غ :
« غبار غم برود ، حال خوش شود . . . » .
ب - نسخه پير حسين كاتب ، و « حافظ اديب برومند » :
« . . . حال ، بِه شود . . . » .
. ( . . . « حال به شود » بر « حال خوش شود » مرجح است زيرا التقاى [ التقاء : برخورد دو حرف ساكن ، بهم رسيدن ، پيوستن ] دو « ش » در « خوش شود » مطلوب نيست . » حافظ اديب برومند ، ص 519 ) .
ج - ( مصراع دوم مطلع - بيت نخست غزل ) حافظ ق - غ :
« وزو به عاشق بيدل خبر . . . » .
( همين مصراع ) : نسخهء 805
« وزو به عاشق مسكين . . . » .
« . . . حافظ ، خودش را « مسكين » مىخواند و مىنامد زيرا « مسكين » در زبان حافظ به معنى « درويش » هست ، مانند
هر راهرو كه ره به حريم درش نبرد / * « مسكين » بريد وادى و ره در حرم نداشت »
البته به معنى بىچيز و تهى دست هم هست . حافظ از خودش بيشتر به نام « مسكين » و صفت آن ياد مىكند ، از جمله :
« اى مجلسيان سوز دل « حافظ مسكين »
، و يا :
« گذشت بر من « مسكين » و با رقيبان گفت / * دريغ « حافظ مسكين من » چه