تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦

249

اى صبا نكهتى از كوى فلانى به من آر ( 1 ) * زار و بيمار غمم راحت جانى به من آر
قلب بىحاصل ما را بزن اكسير مراد * يعنى از خاك در دوست نشانى به من آر
در كمينگاه نظر با دل خويشم جنگ است * ز ابرو و غمزهء او تير و كمانى به من آر
در غريبىّ و فراق و غم دل پير شدم * ساغر مى ز كف تازه‌جوانى به من آر
منكران را هم ازين مى دو سه ساغر بچشان * و گر ايشان نستانند روانى به من آر
ساقيا عشرت امروز به فردا مفكن * يا ز ديوان قضا خطّ امانى ( 2 ) به من آر
دلم از دست بشد دوش چو حافظ مىگفت * كاى صبا نكهتى از كوى فلانى به من آر .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 626 | شمس الدين حافظ