248
صبا ز منزل جانان گذر دريغ مدار ( 1 ) * وز او به عاشق مسكين خبر دريغ مدار
به شكر آنكه شكفتى به كام دل اى گل * نسيم وصل ز مرغ سحر دريغ مدار
حريف عشق تو بودم چو ماه نو بودى * كنون كه ماه تمامى « نظر دريغ مدار » ( 2 )
جهان و هر چه در او هست سهل و مختصرست * ز اهل معرفت اين مختصر دريغ مدار
كنون كه چشمهء نوش است لعل شيرينت * سخن بگوى وز طوطى شكر دريغ مدار ( 3 )
مكارم تو بآفاق مىبرد شاعر * ازو وظيفه و زاد سفر دريغ مدار ( 4 )
چو ذكر خير طلب مىكنى سخن اينست * كه در بهاى سخن سيم و زر دريغ مدار
غبار غم برود حال بِه شود حافظ ( 5 ) * تو آب ديده ازين رهگذر دريغ مدار .