تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦

229

اگر به بادهء مشكين دلم كشد شايد * كه بوى خير ز زهد ريا نمىآيد
جهانيان همه گر منع من كنند از عشق * من آن كنم كه خداوندگار فرمايد
طمع ز فيض كرامت مبُر كه خُلق كريم * گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشايد
مقيم حلقهء ذكرست دل بدان امّيد : * كه حلقه‌ئى ز سر زلف يار بگشايد
ترا كه حسن خدا داده هست و حجلهء بخت * چه حاجت است كه مشّاطه‌ات بيارايد ( 1 )
چمن خوش است و هوا دلكش است و مى بىغش * كنون بجز دل خوش هيچ در نمىبايد
جميله‌ايست عروس جهان ولى هش دار * كه اين مخدّره در عقد كس نمىپايد
بلا به گفتمش اى ماهرخ چه باشد اگر : * به يك شكر ز تو دل‌خسته‌ئى ( 2 ) بياسايد
به خنده گفت كه حافظ خداى را مپسند * كه بوسهء تو رُخ ماه را بيالايد ( 3 ) .