تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
سليمان نشود . ) : « اين بيت ما را رهنمونى مىكند بر اينكه « واعظ شهر » امير مبارز الدين است زيرا داستان خاتم حضرت سليمان و ديو و تلبيس او را به ميان آورده است . . . مقصود حافظ از « سليمان » - مانند ديگر گويندگان هم عصرش . . . سعدى و خواجو و عبيد و سلمان و عماد فقيه . . . پادشاه مملكت فارس است . . . مىگويد : اسم اعظم كه از اسرار خداونديست و بر نگين انگشترى حضرت سليمان نقش است ، حق را از باطل باز خواهد شناساند . اى دل ! تو خوشحال باش و اميدوار ، زيرا ديو با تغيير جامه و صورت . . . نتوانست سليمان شود و مقام او را تصاحب كند . . . امير مبارز الدين ديو سيرت [ هم ] كه چون ابليس ، خود را به تلبيس و تدليس به صورت سليمان و پيغمبران درآورده . . . و براى اغفال مردم به منبر مىرود و نماز مىگزارد به زودى شناخته خواهد شد و همه بر او خواهند شوريد و سرانجام به ناكامى خواهد افتاد ( عجب است كه اين خواسته و پيش‌گوئى حافظ با صورتى مشابه آنچه گفته است به وقوع پيوست ) . دكتر همايون‌فرخ - حافظ خراباتى ، مجلد اول ، بخش يكم - چاپ اول - 1354 ه‍ . ش . از صفحات 533 و 534 و 535 - » . ( بيت هفتم ) :
« دوش مىگفت كه فردا بدهم كام لبت »
: نسخهء خطى « حدود نيمهء اول قرن يازدهم هجرى » اهدائى خانلرى به فرزاد ، و : « ديوان شاعر ساحر » ص 98 - . « در ( لبت ) صراحت كمتر و « حيا » بيشتر - و همين واژه ، بهتر است . » ، « كردم اشارتى و مكرر نمىكنم » . ( ح ) .