تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦

207

ياد باد آنكه سر كوى توأم منزل بود * ديده را روشنى از خاك درت حاصل بود
آن چنان كز اثر صحبت گل بلبل راست ( 1 ) * بر زبان بود مرا آنچه ترا در دل بود
دل چو از پير خرد نقل معانى مىكرد * عشق مىگفت به شرح آنچه بر او مشكل بود
آه از آن جور و تظَلُّم كه درين دامگه است * واى ازين ناز و تنعّم كه در آن محفل بود ( 2 )
در دلم بود كه بىدوست نباشم هرگز * چه توان كرد كه سعى من و دل باطل بود
دوش بر ياد حريفان به خرابات شدم * خم مىديدم ( 3 ) و خون در دل و پا در گِل بود
بس بگشتم كه بپرسم سبب درد فراق * مفتى عقل درين مسئله ( 4 ) لايعقل بود
راستى خاتم فيروزهء بواسحاقى * خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود
ديدى آن قهقههء كبك خرامان حافظ * كه ز سر پنجهء شاهين قضا غافل بود ( 5 ) .