. . . نوازنده ، غزلى را كه عاشقانه و حاكى از درد محبت بود چنان دلپذير اجرا مىكرد كه حكيمان را نيز به گريه مىانداخت . » . غزليات حافظ به تحقيق اديب برومند ، چاپ اول 1367 ه . ش . تهران . پاژنگ - ص 433 پير گلرنگ يعنى شراب ( ساير اظهار نظرها ، يا اينكه يك نفر بدين نام وجود داشته به كلى بىمورد و عارى از واقعيت است ) . ازرقپوشان - صوفيان حافظ ق غ :
رخصت خبث نداد ار نه حكايتها بود .
( . . . لفظ « خبث » در اين بيت حافظانه نيست و بجاى آن « بحث » گزيدهترست . چه « خبث » صفتى است فطرى و خبيث را طينتى طبيعى ، پس هيچكس نمىتواند از ديگرى بخواهد كه او را به « خبث » اجازت دهد ، تا حافظ يكرنگ از پير گلرنگ خويش چنين رخصتى طلبد . اما هركس مىتواند . . .
از ديگرى اجازهء سخن خواهد و پيرامون كس يا كارى به « بحث » پردازد .
اينجا نيز حافظ از پير . . . رخصت طلبيده كه بىپرده بيان حقايق كند و سالوس ازرقپوشان را نكته به نكته و موبهمو فاش سازد ولى پير نيكانديش . . . از اجازت خوددارى نموده . . . خواجه در جائى ديگر . . . مىگويد :
گفتوگو ( بحث ) آئين درويشان نبود - ورنه با تو ماجراها داشتيم . . .
حافظ كه بدانديش را خبيث مىخواند چگونه خواهد كه خود به « خبث » گرايد ؟ ! ! .
بكام و آرزوى دل ، چو دارم خلوتى حاصل * چه فكر از « خبث بدگويان » ميان انجمن دارم
« محمد على معيرى » نقل از كتاب حافظ را هم از حافظ بشناسيم » .
. . . « معامل : معاملهكننده ، خريدوفروش ، مشتاق ، آرزومند :
« قلب اندودهء حافظ بر او خرج نشد * كه معامل به همه عيب نهان ، بينا بود . »
از ( فرهنگ فارسى ، تأليف دكتر محمد معين ، مجلد سوم ، ص 4216 - تهران 1364 چاپ هفتم ، امير كبير ) .