203
سالها دفتر ما در گرو صهبا بود * رونق ميكده از درس و دعاى ما بود
نيكى پير مغان بين كه چو ما بدمستان * هر چه كرديم به چشم كرمش زيبا بود
دفتر دانش ما جمله بشوئيد به مى * كه فلك ديدم و در قصد دل دانا بود
از بتان « آن » طلب ار حسنشناسى اى دل * اين كسى گفت كه در علم نظر بينا بود
دل چو پرگار به هر سو دورانى مىكرد * و اندران دايره سرگشتهء پابرجا بود
مطرب از درد محبّت غزلى مىپرداخت ( 1 ) * كه حكيمان جهان را مژه خونپالا بود
مىشكفتم ز طرب زانكه چو گل بر لب جوى * بر سرم سايهء آن سرو سهى بالا بود
پير گلرنگ من اندر حق ازرقپوشان ( 2 ) * رخصت بحث نداد ار نه حكايتها بود ( 3 )
قلب اندودهء حافظ برِ او خرج نشد * كاين معامل به همه عيب نهان بينا بود ( 4 )
حافظ قزوينى :
« مطرب از درد محبت عملى . . . »
! نسخهء خطى پير حسين كاتب :
« مطرب از درد محبت غزلى . . . . »
. « . . . « غزلى مىپرداخت » بر « عملى مىپرداخت » به وضوح برترى دارد