تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
دوم ، ص 1638 « دير مغان : معبد زرتشتيان » ص 1595 فرهنگ معين . « دير مغان : آتشكده ، عبادتگاه زرتشتيان . . . » ص 1172 فرهنگ عميد . . - در « دير مغان » - و در مكانهاى ديگر هم - جرعه‌نوشى از جنبهء كيش زرتشت معمول و جائز و مرسوم بوده و مىباشد بقول حافظ :
« گفتم شراب و خرقه ، نه آئين مذهب است * گفت اين عمل به مذهب پير مغان كنند » .
به توضيحات ( آخر ديوان ) « گدا در شعر حافظ » مراجعه فرمايند در مورد
اى گداى خانقه . . .
حافظ ق غ :
مىدهند آبى كه دلها را . . .
( « در مكتوب . . . بجاى « كه » مندرج در مصراع دوم - « و » آمده است و صحت اين شكل جاى ترديد نمىگذارد . خصوصا كه « مىكنند » در حالت سوم شخص جمع فعل ، « آبى » نمىتواند باشد . ايرج افشار ، ص 74 مجله يغما ، سال ششم » ) . نسخهء برون ( كمبريج ، انگليس ) مجلهء آينده - شمارهء آذر - اسفند 1367 - ص 542 - نقل از مقالهء حسين صمدى ( قائم شهر ) . در حافظ قزوينى اين بيت نيست . نقل از « ديوان حافظ » نسخهء 805 هجرى - كهن‌ترين نسخه - با مقدمهء دكتر ركن الدين همايون‌فرخ ، ( خطى ) - چاپ 1367 ه‍ . ش . انتشارات باورداران - تهران . ( حافظ قزوينى و غنى :
« قدسيان گوئى كه شعر . . . »
) الف - استاد مطهرى راجع به اين غزل :
« واعظان كأين جلوه . . . »
اظهار نظر كرده‌اند كه : « موعظه و ملامت ، عالى . » : ( آئينهء جام ، ديوان حافظ ، انتشارات صدرا [ تهران ] 1372 صفحهء 135 ) . ب - بيتى از اين غزل در بعض نسخ ضبط است كه تصور مىرود چون كلمهء ( خر ) در آن آمده ؛ برخى خوشنويسان ديوان اشعار حافظ ،