تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨

199

واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند * چون به خلوت مىروند آن كار ديگر مىكنند
مشكلى دارم ز دانشمند مجلس بازپُرس * توبه‌فرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند
گوئيا باور نمىدارند روز داورى * كاين همه قلب و دغل در كار داور مىكنند
بندهء پير خراباتم كه درويشان او * گنج را از بىنيازى خاك بر سر مىكنند ( 1 )
يا رب اين نودولتان را بر خرِ خودشان نشان * كاين همه ناز از غلام ترك و استر مىكنند
اى گداى خانقه ( 2 ) بازآ كه در دير مغان ( 3 ) * مىدهند آبىّ و دلها را توانگر مىكنند ( 4 )
حُسن بىپايان او چندان كه عاشق مىكُشد * زمره‌ئى ديگر به عشق از غيب سر بر مىكنند
بر درِ ميخانهء عشق اى ملك تسبيح گوى * كاندر آنجا طينت آدم مخمّر مىكنند
خانه خالى كن دلا تا منزل جانان شود * كأين هوسناكان دل و جان جاى ديگر مىكنند ( 5 )
آه ، آه ، از دست صرافان گوهر ناشناس * هر زمان « خرمُهره » را با « دُر » برابر مىكنند
صبحدم از عرش مىآمد خروشى عقل گفت * قدسيان را بين ( 6 ) كه شعر حافظ از بر مىكنند ( 7 ) .