191
آن كيست كز روى كرم با من وفادارى كند * بر جاى بدكارى چو من يكدم نكوكارى كند
اوّل به بانگ ناى و نى ، آرد به دل پيغام وى ، * وانگه به يك پيمانه مى ، با من وفادارى كند
دلبر كه جان فرسود ازو ، كار ( 1 ) دلم نگشود ازو ، * نوميد نتوان بود ازو ، باشد كه دلدارى ( 2 ) كند
گفتم گره نگشودهام ، زان طرّه تا من بودهام ، * گفتا منش فرمودهام ، تا با تو طرّارى كند
پشمينهپوش تندخو ، از عشق نشنيدست بو ، * از مستىاش رمزى بگو ، تا ترك هشيارى كند
چون من گدائى بىنشان ، مشكل بود يارى چنان ، * سلطان كجا عيش نهان ، با رند بازارى كند
زان طرّهء پرپيچوخم ، سهل است اگر بينم ستم ، * از بند و زنجيرش چه غم ، هركس كه عيّارى كند
شد لشكر غم بىعدد ، از بخت مىخواهم مدد ، * تا « فخر دين عبد الصّمد » ، باشد كه غمخوارى كند
با چشم ( 3 ) پرنيرنگ او ، حافظ مكن آهنگ او ، * كان چشم مست شنگ او ، بسيار مكارى كند ( 4 ) .