تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤

190

كلك مشكين تو روزى كه ز ما ياد كند * ببرد اجر دو صد بنده كه آزاد كند
قاصد حضرت سلمى كه سلامت بادا * چه شود گر به سلامى دل ما شاد كند ( 1 )
امتحان كن كه بسى گنج مرادت بدهند * گر خرابى چو مرا لطف تو آباد كند
يا رب اندر دل آن خسرو شيرين‌انداز * كه به رحمت گذرى بر سر فرهاد كند
شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد * قدر يك‌ساعته عمرى كه درو داد ( 2 ) كند
حاليا عشوهء ناز تو ز بنيادم بُرد * تا دگرباره حكيمانه ، چه بنياد كند ؟
گوهر پاك تو از مدحت ما مُستغنى است * دست مشّاطه چه با حسن خداداد كند ؟
ره نبرديم به مقصود خود اندر شيراز * خرّم آن روز كه حافظ ره بغداد كند ( 3 ) .
. . . چه شود گر به سلامى دل من شاد كنى .
انورى اگر اين گونه رفتار مىكردند نه ملت را رنجور مىساختند نه خود را گور به گور . . . ! « يك‌ساعته عدل : ( حديث نبوى است و به صورت : « عدل ساعة خير من عبادة سنة » يا « عدل يوم واحد افضل من عبادة ستين سنة » نقل شده