189
طاير دولت اگر باز گذارى بكند * يار بازآيد و با وصل قرارى بكند ( 1 )
ديده را دستگه درّ و گهر گرچه نماند * بخورد خونى و تدبير نثارى بكند
دوش گفتم بكند لعل لبش چارهء من * هاتف غيب ندا داد كه آرى بكند
كس نيارد برِ او دم زدن از قصّهء ما ( 2 ) * مگرش باد صبا گوشگذارى بكند
دادهام باز نظر را به تذروى پرواز * بازخواند مگرش نقش و شكارى بكند
شهر ( 3 ) خاليست ز عشّاق ، بود كز طرفى : * مردى ( 4 ) از خويش برون آيد و كارى بكند
كو كريمى كه ز بزم طربش غمزدهاى * جرعهاى دركشد و دفع خمارى بكند
يا وفا يا خبر وصل تو يا مرگ رقيب * بازى چرخ يكى زين همه ، بارى بكند ( 5 )
حافظا گر نروى از در او هم روزى * گذرى بر سرت از گوشه كنارى بكند .