175
سحرم دولت بيدار به بالين آمد * گفت برخيز كه آن خسرو شيرين آمد
قدحى دركش و سرخوش به تماشا بخرام * تا ببينى كه نگارت به چه آيين آمد
مژدگانى بده اى خلوتى نافهگشاى * كه ز صحراى ختن آهوى مشكين آمد
گريه آبى به رخ سوختگان بازآورد * ناله فريادرس عاشق مسكين آمد
مرغ دل باز هوادار كمان ابروئيست * كه كمين صيدگهش جان و دل و دين آمد ( 1 )
در هوا چند معلق زنى و جلوه كنى * اى كبوتر نگران باش كه شاهين آمد ( 2 )
ساقيا مى بده و غم مخور از دشمن و دوست * كه به كام دل ما آن بشد و اين آمد
شادى يار پرى چهره بده بادهء ناب * كه مى لعل ، دواى دل غمگين آمد ( 3 )
رسم بدعهدى ايام چو ديد ابر بهار * گريهاش بر سمن و سنبل و نسرين آمد
چون صبا گفتهء حافظ بشنيد از بلبل * عنبرافشان به تماشاى رياحين آمد ( 4 ) .