174
صبا به تهنيت پير مىفروش آمد * كه موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد
هوا مسيح نفس گشت و باد نافهگشاى * درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان برفروخت باد بهار * كه غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوش هوش نيوش از من و به عشرت كوش * كه اين سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
ز فكر تفرقه بازآى تا شوى مجموع * به حكم آنكه چو شد اهرمن سروش آمد
ز مرغ صبح ندانم كه سوسن آزاد * چه گوش كرد كه باده زبان خموش آمد
چه جاى صحبت نامحرم است مجلس انس * سر پياله بپوشان كه خرقهپوش آمد
ز خانقاه به ميخانه مىرود حافظ * مگر ز مستى زهد و ريا ( 1 ) به هوش آمد .