تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨

164

مرا مهر سيه‌چشمان ز سر بيرون نخواهد شد ( 1 ) * قضاى آسمان است اين و ديگرگون نخواهد شد ( 2 )
رقيب آزارها فرمود و جاى آشتى نگذاشت * مگر آه سحرخيزان سوى گردون نخواهد شد
مرا روز ازل كارى به جز رندى نفرمودند * هر آن قسمت كه آنجا شد ، كم و افزون نخواهد شد
خدا را محتسب ما را به فريادِ دف و نى بخش * كه ساز شرع ازين افسانه بىقانون نخواهد شد
شبى مجنون به ليلى گفت كاى محبوب بىهمتا * ترا عاشق شود پيدا ، ولى مجنون نخواهد شد ( 3 )
مجال من همين باشد كه پنهان عشق او ورزم * حديث بوس و آغوشش چه گويم چون نخواهد شد ( 4 )
شراب لعل و جاى امن و يار مهربان ساقى * دلاكى به شود كارت اگر اكنون نخواهد شد
مشوى اى ديده نقش غم ز لوح سينهء حافظ * كه زخم تيغ دلدارست و رنگ خون نخواهد شد .