137
ديدى اى دل كه غم عشق دگر بار چه كرد * چون بشد دلبر و با يار وفادار چه كرد
واى از آن نرگس جادو كه چه بازى انگيخت * آه از آن مست كه با مردم هشيار چه كرد
اشك من رنگ شفق يافت ز بىمهرى يار * طالع بىشفقت بين كه درين كار چه كرد
برقى از منزل ليلى به درخشيد سحر * وه كه با خرمن مجنون دلافگار چه كرد
ساقيا جام مىام ده كه نگارندهء غيب * نيست معلوم كه در پردهء اسرار چه كرد
آنكه پرنقش زد اين دايرهء مينائى * كس ندانست كه در گردش پرگار چه كرد
فكر عشق ( 1 ) آتش غم در دل حافظ زد و سوخت * يار ديرينه ببينيد كه با يار چه كرد ( 2 ) .