تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦

136

دلبر برفت و دل‌شدگان را خبر نكرد ( 1 ) * ياد حريف شهر و رفيق سفر نكرد
يا بخت من طريق مروّت فروگذاشت * يا او به شاهراه طريقت گذر نكرد
گفتم مگر به گريه دلش مهربان كنم ( 2 ) * در نقش سنگ ، قطرهء باران اثر نكرد ( 3 )
دل را اگر چه بال و پر از غم شكسته شد ( 4 ) * سوداى دام عاشقى از سر به در نكرد ( 5 )
هركس كه ديد روى تو بوسيد چشم من * كارى كه كرد ديدهء من بىبصر نكرد ( 6 )
من ايستاده تا كنمش جان فدا چو شمع * او خود گذر به من چو نسيم سحر نكرد ( 7 )
حافظ حديث نغز تو از بس‌كه دلكش است * نشنيد كس كه از سر رغبت زبر نكرد ( 8 )