110
كسى كه حسن خط دوست در نظر دارد * مُحقّق است كه او حاصل بصر دارد
چو خامه بر خط فرمان او سر طاعت ( 1 ) * نهادهايم مگر او به تيغ بردارد
كسى به وصل تو چون شمع يافت پروانه * كه زير تيغ تو ، هر دم سرى دگر دارد
به پاىبوس تو دست كسى رسيد كه او * چو آستانه بدين در هميشه سر دارد
ز زهد خشك ملولم بيار بادهء ناب ( 2 ) * كه بوى باده مدامم دماغ تر دارد
ز باده ، هيچت اگر نيست اين نه بس كه ترا * دمى ز وسوسهء عقل بىخبر دارد
كسى كه از ره تقوى قدم برون ننهاد * به عزم ميكده اكنون سر سفر دارد ( 3 )
دل شكستهء حافظ به خاك خواهد برد * چو لاله داغ هوائى كه بر جگر دارد .