103
ديرست كه دلدار پيامى نفرستاد * ننوشت كلامى و سلامى نفرستاد ( 1 )
« صد نامه فرستادم » و آن شاه سواران * پيكى ندوانيد و پيامى نفرستاد ( 2 )
سوى من وحشى صفت عقل رميده * آهو روشى كبكخرامى نفرستاد
دانست كه خواهد شدنم مرغ دل از دست * وز آن خط چون سلسله دامى نفرستاد
فرياد كه آن ساقى شكّرلب سرمست * دانست كه مخمورم و جامى نفرستاد
چندان كه زدم لاف كرامات و مقامات * هيچم خبر از هيچ مقامى نفرستاد
حافظ به ادب باش كه واخواست نباشد * گر شاه پيامى به غلامى نفرستاد . ( 3 )