از گفتهء پير و مرشد معلوم است كه خطا بر قلم صنع نرفته كه اگر با اعلام پير اين مسئله معلوم ما نمىشد ما از غايت نقصانى كه داريم توهّم مىكرديم كه خطا بر قلم صنع رفته و اين خطاست كه كسى اعتقاد خطا در كارخانهء الهى راه دهد ، آفرين بر نظر پاك خطاپوش پير باد كه خطاى ما را پوشيد يعنى نگذاشت كه از ما اين گمان خطا - كه خطا بر قلم صنع رفته - سرزند . ( كتاب لطيفهء غيبى - صفحه 30 و 31 - كتابفروشى احمدى و چاپخانه موسوى شيراز - تأليف محمد دارابى ) . در اين مورد نيز به آخر ديوان ( توضيحات ) پير ما گفت ، مراجعه فرمايند . . . از همين يك بيت حافظ سراسر داستان افراسياب تورانى و كشته شدن سياوش و كينخواهى پسرش كيخسرو را ، به ياد مىآوريم . . .
استاد پورداود - صفحهء 72 بيژن و منيژه - از انتشارات شركتهاى عامل نفت - تهران 1344 ش .
« نرگس » استعاره از چشم است ، « مردم دار » ايهام به مردمك چشم دارد ، « قدح » ايهام به كاسهء چشم دارد . . . « حافظ شيرين سخن » « چشم مست مردمنواز و پرعطوفت او خون عاشق را گر بجاى مى در قدح خورد ، نوشش باد » حافظ شيرين سخن - مجلد دوم - ص 562 - چاپ اول 1369 ه . ش .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 249
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٢٤٩