100
صوفى ار باده به اندازه خورد نوشش باد * ورنه انديشهء اين كار فراموشش باد
آنكه يك جرعه مى از دست تواند دادن * دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت * آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد ( 1 )
شاه تركان سخن مدّعيان مىشنود * شرمى از مظلمهء خون سياووشش باد ( 2 )
گرچه از كبر سخن با من درويش نگفت * جان فداى شكرين پستهء خاموشش باد
چشمم از آينهداران خط و خالش گشت * لبم از بوسهربايان بر و دوشش باد
نرگس مست نوازش كن مردمدارش ( 3 ) * خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
به غلامىِّ تو مشهور جهان شد حافظ * حلقهء بندگى زلف تو در گوشش باد .